لسان الملك سپهر

2052

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

گرسنگى سنگى چند بر شكم بسته داشت ، على عرض كرد : دى بر خانهء مقداد اسود عبور كردم خرمائى چند بر درخت داشت ، اگر فرمائى به ميهمان او رويم . رسول خداى با اصحاب به در خانهء مقداد آمد و فرمود : يا أهل الحديقة لو تعلمون من ضيفكم في هذه اللّيلة لما تهيّأتم في الرّقاد « 1 » . دخترك مقداد از خواب انگيخته شد و مادر و پدر را برانگيخت ، مقداد ، پيغمبر و اصحاب را درآورد . چون پيغمبر نام از خرما برد ، مقداد شرمگين شد و عرض كرد مقدارى خرما بود ، دوش بر اهل خود و همسايگان بخش كردم . پيغمبر ، على را فرمود : اين سله را بردار و به پاى نخل رو و او را از من سلام برسان و بگوى ما را خرما ده . امير المؤمنين چنان كرد و نخل به كردار آواز جلاجل سلام بازداد و خرمائى كه مثل آن كس نديده بود بياورد . پس پيغمبر و اصحاب بخوردند و از بهر فاطمه و حسنين عليهم السّلام بهره بفرستادند ، مقداد و عشيرت او نيز سير شدند . نودم : قومى از عبد القيس چند سر گوسفند به حضرت رسول آوردند و خواستار شدند كه علامتى در اين گوسفندان پديدار كند كه از ديگر گوسفندان جدا باشند . پيغمبر انگشت مبارك به گوش خويش درآورد ، در زمان گوش گوسفندان سفيد شد و آن نشان در نسل ايشان بماند . نود و يكم : روزى كه پيغمبر در مدينه بنيان مسجد مىفرمود ، ابو بكر معروض داشت : كه مرا در مكه سرائى است كه چند پله در آن منصوب است ، اگر آن خانه اينجا شدى آن پله‌ها به كار مسجد مىرفت . پيغمبر فرمود : اللّهم نعم . خواهى اينجا باشد ؟ عرض كرد : اللّهم نعم . رسول خداى آن پله‌ها را بخواند در زمان راه برگرفته از مكه به مدينه حاضر شد و به كار مسجد رفت . نود و دوم : عروة بن زبير گويد : يك روز در جحون مكه در گرمگاه روز ، نضر بن الحارث قصد پيغمبر كرد ، چه او را تنها يافت ، چون به نزديك رسيد هول زده بازتافت و ابو جهل را ديدار كرده گفت : قصد محمّد كردم ، مارهاى سياه بر فراز سر او ديدم دهان باز كرده به سوى من حمله دادند . ابو جهل گفت : اين نيز از جادوهاى محمّد است .

--> ( 1 ) . يعنى : اى اهل باغ اگر مىدانستيد كه امشب چه كسانى ميهمان شمايند هرآينه مهياى خواب نمىشديد .